در هنگام مشكلات نيز شكرگزار لحظههاي خود باشيم.
مسافران خيليخيلي سعي کردند او را آرام کنند، اما توضيح و منطق راه به جايي نميبرد. ناچار از لقمان حکيم کمک خواستند و لقمان گفت که غلام را با طنابي ببندند و به دريا بياندازند. آنان اين کار را کردند و غلام مدتي دست و پا زد و آب دريا خورد تا اينکه او را بالا کشيدند. آنگاه او روي عرشه کشتي نشست، عرشه را بوسيد و آرام گرفت.
اين حکايت همه ماست: هنگام مشکلات و ناملايمتها ناله ميکنيم و غر ميزنيم و غمگين ميشويم.
ما هنگام درد و رنج اگر به دردهاي بزرگتري دچار شويم، مشکل فعليمان را از ياد خواهيم برد. پس پيش از اينکه خداوند حکيم ما را به درون دريا بياندازد، زندگي را به خاطر آنچه داريم سپاسگزار باشيم و نگذاريم ناراحتي و غصه ما را فلج کند.
به قول حافظ: با دل خونين لب خندان بياور همچو جام * ني گرت زخمي رسد آيي چو چنگ اندر خروش
برگرفته ازhttp://hansa.blogfa.com