آهای صدای گیتار......
اما چندیست که دیدگاهم نسبت به دیوار های تیغه ای تغییر کرده است....هفته ییش مهمان خانواده ام بودم.هر شب صدای ملودی غم انگیز و تکراری از آن سوی دیوار به گوش می رسید.صدای غم انگیز شکستن دلی......
هر شب ساعتهای متمادی یک آهنگ تکراری از آن سوی دیوار اتاقم به گوش می رسید....نمی دانم احتمالا قلب دختر یا پسر همسایه و شاید زن یا مرد همسایه شکسته است.....صدای موسیقی اگر چه شب مرا موسیقیایی می کرد اما مرا به کام تفکری عمیق می کشاند...به آنجا که چرا گاهی پایان دوست داشتن به بغض شبانه و خلوتی غم انگیز ختم می شود.......
زیاد عاشقانه نمی نویسم.اما این بار صدای مکرر قلب مکدر آن سوی دیوار مرا بر آن داشت که به تفکری به تلخی غم آن سوی دیوار و تاریکی شب در باب عشق بنشینم.....
من از عشق چیزی نمی دانم تنها آنکه بالا رفتن از دیوار عشق شهامت می خواهد و آن بالا ماندن لیاقت......
هنوز صدای آن ملودی در گوشم است....آهای صدای گیتار...آهای قلب رو دیوار.....
مونا