حالا چرا
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟؟
بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پاچرا؟
***
نوشدارويي وبعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل اين زودتر ميخواستي - حالا چرا؟
***
عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا؟
***
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
***
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟
***
شور فرهادم بپرسش سر بزیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟؟
***
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب الود من لالا چرا؟؟
***
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا؟
***
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود,غوغا چرا؟؟؟
***
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۷ ساعت توسط نویسندگان قبلی
|