خطاب به تمام کسانی که ممکن است مربوط باشد.......

اگر کتاب شازده کوچولو را خوانده باشید.خوب می دانید که هنگامی که این شخصیت وارد یکی از سیاره های نا شناخته می شود.حاکم آن سیاره پند زیبایی به او می آموزد:"قضاوت در مورد خویشتن خویش مهم ترین و سخت ترین کار است. در مورد دیگران به راحتی می توان قضاوت کرد .اما اگر توانستید منصفانه در مورد خود قضاوت کنید هنرمندید......

چندی پیش در این وبلاگ مطلبی را خواندم که مرا بر ان داشت که شروع به نگارش این متن کنم...شاید بهتر بااشد قبل از آنکه هدف اصلی خود را بنگارم نکاتی را برای آگاهی آن دسته از دوستان .....دوستان که نه شاید بهتر باشد بگویم بازدید کنندگانی که به خود حق قضاوت در مورد شخصیت دیگران می دهند ذکر کنم.....

1-من در این پست تنها قصد نوشتن دغدغه های ذهنی خودم و انتقال حسی به نام تاثر از رفتار قشری از جوانان این مرز و بوم به نام دانشجو را دارم.

2-جناب آقای دادگستر اگر چه این پست در واکنش به نظرات راجع به شما است اما منظور نویسنده هدفی فرا تر هم دنبال می کند و آن دقت در رفتار و کردارمان است و باز بینی طرز فکر و امید به ساختار ذهنی تکامل یافته تری.

3-قابل توجه جناب آقایان یا خانمهای ...ناصح.هر کس.نازی.یازی.تازی.یوزی.......و الی غیره از آنجا که می دانم ترک عادت موجب مرض است و احیانا با خواندن این مطلب نظرات سازنده ی خودرا روانه ی این پست می کنید پیشاپیش بگویم"نرود میخ آهنین در سنگ"........

4-از آنجا که نظرات این عده از بازدید کنندگان به گونه ای توهین به نویسندگان دختر این وبلاگ می باشد پس بر خود لازم می دانم که در برخی موارد از صراحت کامل در گزینش کلماتم استفاده کنم. بنابر این از دوستانم تقاضا دارم عذر مرا پذیرا باشند و این کار من را حمل بر بی ادبی نکنند.

بدم می آید ادای انسان هایی را در بیاورم که فکر می کنند اسطوره هستند و قابل پرستش...بدم می آید ادای انسان هایی را در بیاورم که تا دیگری را می بینند میکروفون نصیحت را بر می دارند و شروع به آوازه خوانی می کنند.بنابر این از آنچه متنفرم دوری می کنم و به جای آنکه نصیحت را در میان واژگانم جای دهم از واژه ی تعامل.تبادل.و یا به عبارتی بهتر تلاش برای بهینه سازی استفاده می کنم.

روزگاری بر این باور بودم و همچنان بر این باور هستم که دانشگاه محلی برای شکوفایی و پرورش افکار است.اما عده ای آن قدر کوتاه و سطحی به مسایل می نگرند که گویا از دانشگاه چیزی جز یک کارت و یک نام ندارند.

بگذارید صریح تر بنویسم.دوستی داشتم که روان شناسی می خواند .یک بار برای از نارسیسم حرف زد.گفت نارسیسم همان خود شیفتگی است.وقتی خود شیفته باشید به خود حق می دهید در مورد همگان قضاوت کنید و حکم صادر کنید.

دوست دیگری داشتم که جمله ی جالبی گفت"گفت ما ایرانی ها معمولا هنگام بالا رفتن از نردبان پیشرفت به جای آنکه خود تلاش کنیم تا پله ی جدیدی را فتح کنیم سعی می کنیم تا فرد بالایی را با سر به زمین هل دهیم تا خود اول باشیم.

نمی دانم چرا برای هر چیزی باید حاشیه بسازیم. چرا باید نقش کماندارانی را بازی کنیم که به جای آنکه به هدف نگاه کنیم دایما مناظر اطراف را دید می زنیم؟

اینترنت دنیای ما را تبدیل به یک دهکده کرد.ما در این دهکده مزرعه ای را از آن خود ساخته ایم.و بر آن شده ایم تا هر یک به سهم خود مزرعه مان را سبز و پر نشاط نگاه داریم.

خواستم بدانید در این مزرعه نیازمند مترسک نیستیم.ما با کلاغها از در منطق وارد می شویم.

خانمها و آقایانی که نظر می گذارید.قضاوت می کنید و حکم صادر می کنید.لازم است آگاه باشید که شما حق قضاوت در مورد تمامی مطالب این وبلاگ را دارید.و از نظرات شما استقبال می شود و از هیچ گونه انتقادی نا را حت نمی شویم.اما.....حق قضاوت در مورد شخصیت هیچ یک از نویسندگان را نداشته و نخواهید داشت.

نکته ی دیگر این که بسیاری از افراد اشتباهات شما را می فهمند و خوب انها را تحلیل می کنند و اگر در برخورد با شما همانند شما رفتار نمی کنند تنها دلیل آن سطح تفکر و ادب بالا تر آنهاست نه نادانی آنها!!!!!!!

امید است روزی همه ی ما راه و روش نقد.تفکر و در کل زندگی را بیاموزیم.

با تشکر